تبليغاتX
گل بانگ ادب
مطالبی درباره ی طنز و زبان و ادبیات فارسی

 

درج شده در نشریه پیغام  سال دهم شماره ۴۸۱نهم اردیبهشت ۱۳۸۷

می گویند روزی که انوشیروان عادل، خزانه ی خود را خالی دید، دست به دامان مردی کفشگر شد. کفشگر گفت: در صورتی به تو قرض می دهم که اجازه دهی فرزندم در جمع شاهزادگان درس بخواند. انوشیروان، عطایش را به لقایش بخشید.
حتماً شما هم این داستان را شنیده اید. روزی که این داستان را شنیدم، همپای بسیاری از منتقدان و موّرخان، آن را افسانه ای ساختگی پنداشتم زیرا قابل تصور نیست که پادشاهی بزرگ، محتاج چاکری کفشگر شود. اما چند روزی است که از حادثه ای آگاهی یافته ام که مرا به یقین رسانده که داستان انوشیروان و کفشگر، راست است:
اکثر معلمان دشتستان، چندین سال است که در واحد تعاون اداره شان صندوقی با عنوان وام ضروری دارند که البته موجودی آن هیچ ربطی به هیچ دولت یا مؤسسه ای ندارد بلکه از پس اندازهای ماهانه ی اعضا تأمین می شود. موجودی این صندوق به جای این که بوی نفت بدهد، بوی گچ و الکل ماژیک وایت برد می دهد!!
روزی رئیس این اداره که عضوی از دولت مهرورزی و عدالت است، البته برای مهرورزی به دولت عدالت، این اندیشه به مغز مبارکش خطور کرد که بخشی از بدهی های دولت را با خالی کردن این صندوق، تأمین نماید و تأمین کرد.
در مقایسه ی این رفتار این رئیس مهرورز و عدالت پرور با انوشیروان عادل، نکات زیر، جالب و گفتنی است:
1ـ هر چند که از طرفی بسیار نگرانم که خالی شدن صندوق، نوبت وام مرا چندین ماه به تأخیر انداخته و از طرف دیگر، تأخیر دولت در پرداخت مطالباتم مقروضم نموده است، اما از طرفی بسیار خوش حالم که توانسته ام به دولت عدالت، وام بدهم تا قرض هایش را بپردازد. من که در طول عمرم نتوانسته ام مخارج خانواده ام را نیز به خوبی تأمین کنم، اکنون به دولت، وام داده ام!
2ـ انوشیروان، از کفشگر اجازه خواست اما رئیس اداره ی ما خود را بی اجازه ی اعضای صندوق، مجاز دانست بنابراین، اقتدار رئیس ما بیش از انوشیروان است. البته احتمالاً رئیس ما بسیار باهوش تر از انوشیروان است زیرا دانسته است که اگر از معلمان اجازه بخواهد، مثل آن کفشگر، بهانه های بنی اسرائیلی می آورند و اجازه نمی دهند!!!
3ـ آن داستان «خر برفت و خر برفت و خر برفت» مولوی را حتماً شنیده اید. اگر نشنیده اید در مثنوی بخوانید. ما معلمان نیز آن قدر به اعتراض به عدم پرداخت مطالبات خود و امضای طومار مشغول شدیم که نفهمیدیم کی خرمان را (حساب قرض الحسنه مان) بردند!!!
4ـ سال ها بود که نمی دانستم خواجه ی راز، حافظ شیراز در مصراع «هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی» چه می گوید؟ اما اکنون برای این مصراع، تعبیری مستند یافته ام.
5ـ می گویند از نشانه های آخر الزمان است که مردم دست در جیب یکدیگر کرده خرج می کنند. در عجبم که این رئیس محترم هنوز آخر الزمان نشده چنین می کند. البته شاید به بعضی ها بعضی چیزها «الهام» شود!!!
6ـ دریغا نمی توانم گفت که بس مختصر فهم آمده ایم!!!

 


+ نوشته شده  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:27  توسط حسن انصاری  |