در همه جای جهان معضل بیکاری هست
رانت خواری و گرفتاری و دشواری هست
جنس هر روز گران تر شده دولت چه کند
همه دانند که دستان تبهکاری هست
آب قطع است و شبی گرم و غم رفتن برق
فرق آن با شب قبر این که کنون یاری هست
آب در هاون اگر می کنی و می کوبی
رو همه شکر خدا کن که تو را کاری هست
آب اگر نیست بسی شکر که خیس عرقیم
برق اگر نیست بسی شکر شب تاری هست
گاز بر دوش کجا می روی ای دوست کجا
لوله ی گاز اگر نیست ولی گاری هست
صبح تا شب همه ی حنجره ها در کارند
گر عمل نیست دو صد شکر که گفتاری هست
من همان روز که سهمی ز عدالت دادند
باورم گشت که یارانه ی بسیاری هست
وای در زیر خط فقر چه خوش می گذرد
چون که در خانه تو را طفلک بیماری هست
آی«امرو» در دل بی سببی باز مکن
بیشتر ناله کنی بیم گرفتاری هست
چاپ شده در اتحاد جنوب شماره ی ۵۰۵ <> لطفا در صورت استفاده ،مارک "امرو هیچستانی " را فراموش نکنید!

آه چه سخت است روزگار گرانی
جمله حقوقم شده نثار گرانی
مردک بافنده ی قضا ز چه رو بافت
جامه ی ما را ز پود و تار جوانی
پای کمیت حقوق ما همه لنگ است
لیک خرش می رود سوار گرانی
دیو گرانی ز ما دمار در آورد
کیست که در آورد دمار گرانی
هست کسی تا در این سرای سپنجی
محتکران را زند به دار گرانی؟
هیچ نمانده که بترکد دگر ای دوست
بمبله ی صبرم از فشار گرانی
همره هم کرده سرنوشت هماره
فصل خزان من و بهار گرانی
پایک اقشار کم درآمد بی پول
گاز گرفته است سگ هار گرانی
بار گرانی فتاده است به دوشم
من شده ام زین میان حمار گرانی
مانده هزاران جوان،مجرد ازیرا
گشته عروس زمانه یار گرانی
آه ز درد کمر که گرچه جوانیم
پاک خمیده است زیر بار گرانی
خواست بنالد هنوز "امرو" لیکن
در گلویش گیر کرد خار جوانی
بمبله :(به فتح ب آغازی و ضم ب میانی )درگویش های استان بوشهر ، به معنی بادکنک است
این سروده را از صفحه ی ۷۰کتابم(مطبوعاتی های نامطبوع من ) برگزیده ام

|
انشا درباره ی نفت راستش این بار هر چه فکر کردم، شعرم نیامد. هر چه هم تلاش کردم قافیه های دیگران را پس و پیش کنم، طرفی نبستم. با خودم گفتم حالا که این طور است، به یاد دوران کودکیم انشایی درباره ی نفت بنویسم: نفت مایعی است صنعتی که نباید آن را بر سر سفره برد زیرا مصرف غذایی ندارد و به خشک شدن روده ها و مرگ تدریجی یک رؤیا می انجامد. البته این روزها که برنج هم کم کم از سفره ها خارج شده است، بعید نیست که آدمی گرسنه نان خشکه ی خود را در نفت خرد کرده ترید(تلیت)نفتی بسازد. وقتی صحبت از نفت می شود، آدم به یاد فرآورده های نفتی هم می افتد. یکی از این فرآورده ها گاز است. گاز ماده ای است پخّاش(پخش شونده) که آن را در کپسول می کنند و مردم منطقه ما آن را بر دوش می گیرند و یا بر پشت موتور می گذارند و یا اگر خجالتی باشند، در پشت ماشین خود می گذارند تا پیدا نباشد و دیگران با دیدن آن غصه نخورند. البته اگر گاز را بر دوش خود حمل کنند، بهتر است زیرا سال گذشته وزنه برداران استان ما در مسابقات وزنه برداری مقام آوردند و احتمالاً دلیل اصلی اش همین تحمل وزن کپسول بر دوش خویش بوده است. دوش در ادبیات فارسی یک واژه ی ایهام گونه است با سه معنی متفاوت: یکی از معنی آن، دیشب است؛ مثلاً حافظ می گوید: "دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند" این معنی کلمه دوش، وقتی به خاطر آدم خطور می کند که شبانه برق رفته باشد و صبح روز بعد، بخواهد برای کَس و کارش و آشنایانش تعریف کند که دوش(دیشب)بر او چه گذشته است؟دومین معنی دوش، دوش حمام است که البته این روزها به دلیل کم آبی، کاربرد خود را از دست داده است و تشت و پیاله جای آن را گرفته. دیگر از معانی دوش، همان است که بر آن کپسول می گذاریم. البته کپسول یک معنی دیگر هم دارد و آن هم نوعی دارو است. هنگام خرید دارو باید دقت داشته باشیم که تقلبی نباشد، زیرا این روزها که چه عرض کنم؟ این سال ها تقلب زیاد شده است. آن وقت که ما بچه بودیم، تقلب عبارت بود از این که کسی درس نخوانده در امتحان، نمره کسب کند. یعنی چیزی شبیه رانت خواری خودمان. اما امروزه دیگر تقلب از حوزه مدرسه به حوزه های دیگر نیز کشیده شده است. یکی از این حوزه ها که تقلب به آن راه پیدا کرده، حوزه ی انتخاباتی دشتستان است که بحمدالله انتخاباتش باطل شد والا معلوم نبود که این آرای تقلبی، چه سرنوشت شومی را برای مردم دشتستان رقم می زد. نام دشتستان بی نماینده همواره برافراشته باد. راستی این واژه ی برافراشته ما را به یاد آقای افراشته، استاندار مستعفی بوشهر می اندازد که اکنون رئیس سازمان اداری مجلس شده است. من یک نظریه دارم که حقیقتش نمی دانم چقدر درست و کارآمد باشد. زیرا با قانون آشنایی چندانی ندارم و آن این که اکنون که آقای افراشته به مجلس رفته است، همان جا نمایندگی مردم دشتستان را نیز به عهده بگیرد. بحمدالله با اوضاع منطقه هم که آشنایی دارند که هر هفته چه قدر آدم بر اثر چاقو کشی و شلیک گلوله کشته می شوند؟ راستش من از چاقو و اسلحه و کشت و کشتار خیلی می ترسم و گرنه می گفتم که واژه ی کشت و کشتار مرا به یاد چه می اندازد؟ این بود انشای من درباره ی نفت این نوشته در شماره ی ۵۰۱ اتحاد جنوب چاپیده است! |
|
|






