به یاهو مسنجر عزیمت کنیم
به کافی نتی نیمه شب پا نهیم
دل خویشتن را صفایی دهیم
من بی کَس و کاره ی پاپتی
چه دارم به جز یار اینترنتی
زول گردی اکنون شدم من رها
به وب گردی ای دوست بنهاده پا
به فیلتر شکن سایت ها بشکنم
تصاویر نو نو تماشا کنم
چه مانده برای من نکبتی
جهان مجازی اینترنتی
ولیکن ز وبلاگ ها بر حذر
و گرنه درآرند از من پدر
بیا پیشه ی ما تو هم پیش گیر
سر ما نداری سر خویش گیر
من کیستم
منم سالخورده جوانی دژم
کشیده غم و غصه ها بیش و کم
چو نامم بپرسی همان بیژنم
به تعبیر یاران خود بی زنم
مرا مادرم نام، بیژن نهاد
ولیکن کسی بنده را زن نداد
چو بی زن بماندم کسی بیژنم
نخواند بخواند همی بی زنم
امان از نداری و از بی کسی
بسی رنج بردم در این سال سی
پی کار گشتم همی در به در
درآورد بیکاری از من پدر
یکی گفت تو مدرکت دیپلم است
کم از مدرک سایر مردم است
به ناچار رفتم مهندس شدم
پی کار گشتم سپس دم به دم
بگفتند اهل مهارت نه ای
یکی گفت رو جان من بچه ای
همی گشته ام در غم و غصه گم
امیدم فقط انتخاب دَهُم
کنون داستان من در به در
بخوان جان من در شماره دگر ...
ادامه دارد ...

شوخی با حافظ شیرازی به مناسبت ۲۰مهرماه روز بزرگ داشت این شاعر گران قدر
دوش در حلقه ی ما قصه ی گیسوی تو بود
سخن از نوع ژل و مصرف شامپوی تو بود
ای بسا آدم بی مو که در این محفل انس
در نخ کیفیت سوزن ابروی تو بود
چه نمایشگهی از پنکک و رنگ و رژ لب
بر قفس های دکان دهن و روی تو بود
این چه عطری است که مالیده ای امروز به خویش
بینی کوچه پر از رایحه ی بوی تو بود
پاچه ها را ز چه رو این همه بالا زده ای
برکه ی آب در این راه فرا روی تو بود؟
چه سفید است لباس تو چو بال و پر مرغ
مرغ زنده نکند دختر خالوی تو بود
نرم نرمک چو گذشتی ز کنار صف مرغ
مرغ از یاد شد و جمله هیاهوی تو بود
پیرمردی چو تو را دید صف مرغ شکست
پسری تازه جوان نیز دعاگوی تو بود
کاش هر روز صفی بود که بینم رخ دوست
ای وزیر این صف پر موهبت از سوی تو بود
برنیامد ز وزیران صفت صف شکنی
صف شکستن زید قدرت بازوی تو بود

|
به بهانه ی موفقیت چشمگیر دانش آموزان دشتستانی در کنکور |

|
|






