تبليغاتX
گل بانگ ادب
مطالبی درباره ی طنز و زبان و ادبیات فارسی


از این هفته در هفته نامه ی اتحاد جنوب ، قسمت اول  سروده ی طنز جدید من ، با عنوان "لیلی نامه " به چاپ رسیده است . که سعی می کنم بخش هایی از آن را به زودی ، روی وبلاگم به نمایش بگذارم و به خوانندگان دوست داشتنی و دانای سروده ها و نوشته هایم تقدیم نمایم.

دوستی(از دانش آموزانم) از من گله کرده است که چرا کتاب های مناسب برای کنکور را به ایشان معرفی نکرده ام . ایشان می توانند به این منظور با من ، تلفنی تماس بگیرند.

دانش آموز دیگری نیز از من خواسته است که همچون سال گذشته - که در حمایت دشتستانی های رتبه برتر کنکور ، مقاله نوشتم و آن ها را معرفی نمودم - امسال نیز چنین کنم ، قول می دهم که پس از اعلام نتایج نهایی کنکور ، حتما در این مورد مطلبی  بنویسم.

خواننده ی محترم دیگری  تنگ نظرانه  ،بیژن نامه ی 14و15را داستان سکسی دانسته اند ، اگر این گونه قضاوت کنیم ، تقریبا همه ی منظومه های عاشقانه ی ادب فارسی که به آن ها افتخار می کنیم و مسلما بسیار والاتر از سروده های ناچیز من هستند ، ناشایست جلوه می کنند . این دوست گرامی را به خواندن چنین منظومه هایی دعوت می کنم .

بیژن نامه16

برخاستن بیژن از خواب و دیدار وی با "خپیپ"



چو شد روز، بیژن بیاراست خویش
به حمام رفت و تراشید ریش
چو زیبا شد او را سر و روی و تیپ
بیامد به دیدار آقا خپیپ
نخستین سلامیدن آغاز شد
و آغوششان بهر هم باز شد
همی بوسه زد این بر آن، آن بر این
نمودند بر یکدگر آفرین
پس آنگه سخن گفتن از هر دری
یکی این بگفت و یکی دیگری
خپیپ این جوان را پسند آمدش
ز اندیشه هایش نیامد بدش
به بیژن بگفتا که: کار تو چیست؟
بگو تا که دارو ندار تو چیست؟
بگو از سواد خود و مدرکت
کجا درس خواندی در این مملکت؟
تو را مدرک از نوع کردانی است
و یا خارجی یا که ایرانی است؟
بدو گفت بیژن: مرا کار نیست
به جز مادری پیر و بیمار نیست
مهندس ولی بی کَس و کاره ام
ز بیکارگی، سخت بیچاره ام
پدر زن به او گفت: دل بد مدار
فراوان بود ای پسر کار و بار
بیابم برایت یکی کار خوب
در اطراف و اکناف گاز جنوب
چو مدرک بیاری رئیست کنم
کشانم تو را سوی کنگان و جم
گل روی بیژن پر از خنده گشت
وجودش ز امید، آکنده گشت
به شکرانه ی شادی بیژنک
خپیپ و زن و بیژن و دخترک،
همه سر کشیدند آب حیات
گلوتر نمودند از مایعات...
ادامه دارد
...


+ نوشته شده  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 18:45  توسط حسن انصاری  | 

با تو ببین چگونه دلاویز می شوم        

همپای عشق معجزه آمیز می شوم

 

زیباترین بهار به گردم نمی رسد  

وقتی که از نگاه تو لبریز می شوم                                                                 

 

من با تو یک دوشنبه ی آرام و آبیم 

بی تو چو عصر جمعه غم انگیز می شوم                                                                     

 

سر خوش تر از عروس بهارم به دل نگیر

گه گاه ، چون ، مترسک جالیز می شوم                                                                

 

هرچند شاعر گل و دلبند غنچه ام             

مفتون حقه بازی پاییز می شوم

 

برخیز دست خسته ی خود را به من بده       

با تو ببین چگونه دلاویز می شوم     


+ نوشته شده  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 1:5  توسط حسن انصاری  |