دو تا از سروده هایم را که یکی جد و دیگری طنز است ، به پیشگاه شما تقدیم می کنم .
نوروز
پیکرتراش نوروز
با تیشه ی بهار
خوش پیکری ز سنگ طبیعت بیافرید
اما دریغ
تیشه ی این پیر خوش تراش
اندیشه های سنگی ما را
نپرورید
این پیر مست جام جهان بین به دست
باز
با جامه های رنگی عیدانه اش رسید
بر بوم دشت پرده ی گل ها چو نقش کرد،
بر بام سرو
نغمه ی مرغان چه خوش کشید
بر دوش باد
نغمه ی گل را سوار کرد
در کام کوه با نفس گرم خود دمید
غمناک از کناره ی انسان گذشت و رفت
این پیر پاک پندار
این سبز سر سپید
سال گاو(با اجازه ی حیوانات دیگر)
عـید آمد و سال گاوبازیســت هنگام نشاط و ســرفرازیســت
بلبل سـر شاخ گل چه شاداب سرگرم نشاط ونغمه سازیست
امسال نه آبــمان شــود قطـع نه مشکل برقی و نه گازیسـت
یـارانــه دهــند مــاه تــا مــاه گوینــد که سال بی نیازیســت
خوش باش که کیمیای هستی
باشد خوشی و نشاط و مستی
عـید آمد و ما کمیتـمان لنگ پـرداخت هــنوز ناهـماهــنگ
بـیچاره حــقــوق انــدک ما گشـته اسـت به دار وام،آونگ
از لطف غبارومهر نوروز تعطیل شدست درس وفرهنگ
لنگـیم ولی خوش و ملنگیـم مســتـیــم بــدون باده و بــنگ
خوش باش که کیمیای هستی
باشد خوشی و نشاط و مستی
آن سال که بود سال خرگوش یا ســال پـلنگ وبــره و مـوش
شــادابی بنـــــده بــیشــتر بود می داد کری به حرف ما گوش
امسال که سال،سال گاواسـت کردنـــد هـــمه مرا فرامـــوش
برخیز و بیا بکش دراین روز شادی و نشاط را در آغــــوش
خوش باش که کیمیای هستی
باشد خوشی و نشاط و مستی
عــیــد آمــد و سال انتـخابات کی می برد وکه می شودمات
این می گوید که من به حــقم آن می گــویـــد مــرا کـرامات
زنهار مـکـن چــماق دســتی منمای حـریف خود مکـــافات
پایان چماقیان شکست اســت ای وای سرم شکسته شد "کات"
خوش باش که کیمیای هستی
باشد خوشی و نشاط و مستی






